رفتن به نوشته‌ها

از خطوط راه راه نترسید: هنگام صحبت کردن.


توجه: من نوشتن این پست را در 11 سپتامبر ، جمعه گذشته شروع کردم.

من امروز احساس می کنم بچه ای هستم وقتی باید مهمانی بگیرم! امروز جمعه است! وو!

امروز برای اولین بار در این فصل برف بارید. خیلی … بود!

اما نمی دانم ، من فقط نوعی ناامید و افسرده و خسته و …

من فکر می کنم دلیل اصلی بیرون آمدن باد از بادبان های من این است که احساس می کنم خودآگاه هستم. من در واقع امروز در محل کار در مورد برخی از نگرانی هایی که درباره شنیدن صدایم و احساس عضویت در تیم داشتم صحبت کردم. من … بسیار خجالت کشیدم حتی اگر بازخورد خوبی از رئیس و همکارانم داشتم. این وضعیت کمی عجیب است زیرا من وارد یک تیم کوچک از دو زن می شوم که نزدیک به 30 سال در این شرکت در یک شغل کار کرده اند. همه چیز نیز تغییر می کند و به همان شکل حرکت می کند ، اما به عنوان شخص جدیدی که فقط شش ماه است در آنجا حضور دارد ، این یک پویایی جالب است. من وارد جزئیات نمی شوم و می توانم به هر کسی اطمینان دهم که من همکارانم را دوست دارم و از کارم بسیار راضی هستم. من در طول کنفرانس متوجه شدم و گفتم: “فکر می کنم بخشی از آن برای من این است که کار در این شرکت من را بسیار بلندپرواز می کند! من می خواهم کارهایی انجام دهم ، می خواهم مشارکت کنم ، می خواهم کارها را انجام دهم ، می دانید؟

اما من باید صبور باشم که اوضاع در حال حاضر چگونه پیش می رود و این واقعیت که من هنوز شخص جدیدی در دفتر کوچکمان هستم. رئیس من هم قبلاً این را به من گفته بود. می دانم که او حامی و دلسوز است.

یکی از مواردی که همکارم بخشی از بحث بود (دیگری که امروز مطرح شد) این است که در حالی که احساس می کنم به من گوش نمی دهند ، احساس می کنم باید با همه آنچه آنها می گویند مخالفت کنم. (بنابراین ، برای روشن تر شدن ، ما در مورد قالب بندی/طراحی سند صحبت می کنیم. من دارای سابقه حرفه ای و تحصیلکرده در زمینه طراحی گرافیک هستم ، در حالی که هیچ کس دیگری در منطقه من این کار را نمی کند – اگرچه همکارانم این کار را برای چندین دهه انجام داده اند.) ، من با آنچه شما می گویید مناقشه نمی کنم ، زیرا من اغلب خود را مخالف می دانم و آن را در مواقعی که مناسب به نظر می رسد ، می گویم ، که … اغلب.

حدس می زنم باید یاد بگیرم که کمی عقب نشینی کنم و چیزها را درونی کنم قبل از این که واقعاً سعی کنم آنچه را که باید تحویل دهم تزریق کنم. حدس می زنم به این کار عادت ندارم! این یک احساس ناراحت کننده است. بخشی از من متاسفم که صحبت کردم ، اما بخشی از من احساس آرامش می کند. فکر می کنم دردهای فزاینده ای وجود دارد. بسیار خوب بود که این گفتگوی آزاد را با رئیس ام داشته باشم تا بدانید نگرانی ها در اطراف چیست ، نه فقط من و نه فقط آنها.

چنین چیزی وجود داشت ، اما همچنین به یاد دارید که چگونه به عطرساز مورد علاقه خود در مورد همکاری فنی ایمیل زدم؟ من یک پاسخ خوب از شخصی در شرکت داشتم که می گفت او در حال بازنگری در بازاریابی خود است و اطلاعات و پیوندهای من را به این تیم منتقل می کند تا ببیند آیا تناسب احتمالی وجود دارد یا خیر. سلام ، بهتر از امتناع صریح است. من هنوز شک دارم که چیزی از این پرسش به دست آید ، اما شما صادقانه هرگز نمی دانید.

صحبت در جمع می تواند ترسناک باشد! اما می تواند برای شما واقعاً مفید باشد.

احساس می کنم هنوز در حال حرکت کردن پاهای دریایی ام هستم. منظورم این است که من در انجام کارهایی که انجام می دهم بسیار راحت هستم و عموماً از افرادی که با آنها کار می کنم خوشم می آید (اگرچه وقتی کسی می گوید گربه ها را دوست ندارد واقعاً مرا آزار می دهد – برای من سخت است که با آن کنار بیایم) ، اما من هنوز با سازگاری مشکل داشتم و سعی می کنم علت آن را دریابم.

منتشر شده در دسته‌بندی نشده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *